تبليغاتX
اسـکـــیــــس هــای قــلـم


اسـکـــیــــس هــای قــلـم

 

به "منیره سادات حسینی"

زنی که به موقع محرم بود و مرهم

 

 

 

زخم هایم سطحی شده اند

درد نمی کنند

کاردهای جهیزیه ام نمی فهمند

این دست های یک زن روشنفکر است که ساعت ها

برای همسرش فلسفه می بافد و هر بار

پیش از خوردن قرص های آرام بخش

مثل نور در لیوان آب می شکند

***

مادرم سعی دارد

نقص بزرگ دخترش را

طبیعی جلوه دهد

اصرار دارد

زبان چاقو ها را

به من بیاموزد

و نمی داند

آنقدر زبان اشیا را خوب می دانم

که با یک اشاره

کفش هایم مرا به جهانهای ناگزیر می برند

و چاقو ها

به آشپزخانه بر می گردانند

 ***

متهم به بی حواسی ام

چشمانم را لای کتابها جا می گذارم

دستانم را به دور کودکی، آن سوی دنیا

و قلبم را

که هیچ وقت نمی دانستم

با کفشهایم کجا رفته است

 

نوشته شده توسط زهره طلوع حسینی| |


Design By : Night Skin