اسـکـــیــــس هــای قــلـم
تمام آتش ها از گور من بلند شد گوری به عمق" آفرینش حوا" حالا ببین چه زود بین دست های آدم سرد می شوم اسطوره های معاصر! هیچ خوانی نمانده شاید همین دیروز تمام شاهنامه با من سوخت حالا فردوسی فقط میدانی است در قلب خیابانی دراز! خیابانی که از دست های من می گذرد اعتراف کن که چشمان نقاش زیباست ببین چطور از اسطوره ی قرن طرح "آدم "میزند وبه شرافتش ایمان می آورد کنار میدان "فردوسی"... حواست نبود حواسش نبود گورم را گم کردم خیالتان راحت فقط کمی سردم است کجا بود!
نوشته شده
توسط زهره طلوع حسینی| |
| Design By : Night Skin |
