دختر دو ماهگیِ زمین در چند روزگی اش آنقدر قد کشیده بود که می توانست از هرجای خواب من به راحتی سر شانه های هیتلر را بشمارد و حتی اگر خواست محکم توی سرش بکوبد . من خوابم برده بود . من خوابم می برد و هر بار که بیدار می شوم تصمیم می گیرم ایستاده بخوابم تا لااقل کنار ابوالهل بیاستم ، عکس بیندازم ، نشانت بدهم ببینی چقدر بزرگ شده ام . آنقدر که خواب ببینم و بغض نکنم . اگر خواب شبیه مرگ است و احتمال خواب دیدن ، مردگان را هم تهدید می کند مرا در گور های ایستاده ـ دخمه های قرون وسطی ـ خاک کنید . سعی می کنم زودِ زود کنار قدیسه های مرمرین به خوابت بیایم.