تبليغاتX
اسـکـــیــــس هــای قــلـم

 

ازمن انتظار نداشته باش!

جوراب هایم را تا به تا نمی پوشم

جغدِ کورِ خانه ی مادر بزرگ را خشک نمی کنم

لای کتابم پروانه های راه راه پیدا نمی کنی

جارو به اتاق های مجاور اگر بزنم

             فکرت جای خوب نرود

کودکی ام نخ بادبادکی دارد

مهمان نخواهد آمد

بریز! تمام استکان های داغ را

طوری که گوش لحد های شکسته ی جد مادریم را

کر کند

بخند ! دنیای دور هیچ درخت گیلاسی سارا ندارد

چه فرقی می کند حالا ، دستهای پدر

چرخ دور گرد را سبک کرده باشند

یا دکان دار سر کوچه یک ریال به اعتبارش افزوده است

***

انتظارم را نکش!

من هنوز زیر بارانم

تو سر کوچه بی چتر می مانی

و حتما مادر را خواهی دید که بی سارا

زیر باران به فکرکشیدن گیس هاییست

که یادم رفت باخود بیاورم

 

+      زهره طلوع حسینی  |