تبليغاتX
اسـکـــیــــس هــای قــلـم -


اسـکـــیــــس هــای قــلـم

سفید بخت  بشی دختر

سفید بخت را به اندازه ی همین دوتار موی سفید که لای موهام درآمده تقدیمت می کنم.یکی گفت :نکنی شان زیاد می شوند و گرنه می کندم تا برای خوشبختی  شما مصداق بیشتری داشته باشم.

نه این نوشته هیچ بویی نمی دهد .این بوی موهای من است که کز می خورند. روی شمع هایی که از پنج شنبه جا مانده اند . گفتم خیالاتی که شدم دلم می خواست سه نفری می آمدید برام شمع روشن می کردید.بعد من که آن وقت آگاه تر بودم برایتان دعا می کردم وشاید به خوابت هم می آمدم که نکند تنها بماند.حالا دلم می خواهد بگویم مرده شور این دنیا را ببرد که خبر هایش هم پا به پای خیالاتش  مثل همیشه موازی موازی پیش می روند.یکی نشد بگوید دیگر تمام شد  وحضار محترم از تشریف فرامییتان سخت ممنونیم.

این ها را که می گفتم تو فقط خندیدی و شاید هم گفتی دیوانه ام.که بهم می آید و تیپ خوبی از آب در آمده.

این جا باد نمی آید. اما کمی سرد است.کمی که بیشتر.اما برای کندن کافی نیست.این یکی مال موهایم نبود.مال همین جانی بود که دارد بالا می آید.اما این هم قلابی شده.کنده که می شود همه چیز را با خودش بالا می آورد الا همانی را که باید.اصلا این چه صیغه ای است که بعضی چیزها به جانت بند می شوند و کنده نمی شوند.

داشتم می گفتم عذابمان دست جمعی بود.گرچه بعضی هاش باعث خنده شد که می شود گفت خوشحالم .من قبل از کرم ها استعمال  دیگری هم داشت.

می خواهم تنهایی دعا کنم.آخه از این دعاها کسی برای کسی نمی کند.جدی نمی گیرند.مخصوصا اگر قبلا خندیده باشند. البته اگر فکر کنند که نباید روی زمین بماند شاید تنها شروع نکنم.می گویند  معصیت دارد روی زمین بماند.  چیزی که جان می کند زیر خاکی می شود.کمی دعا کنید.باقی اش با من.

 

نوشته شده توسط زهره طلوع حسینی| |


Design By : Night Skin