تبليغاتX
اسـکـــیــــس هــای قــلـم -


اسـکـــیــــس هــای قــلـم

حتی دیگر معلوم هم نباشد که از کجا آغاز می کنی.از نوشته های جدیدم دیگر هیچ خیابانی عبور نمی کند.حتی هیچ کوچه ای.  و قرار نیست توی هیچ جایش  کرکس و جغد را کنار هم نگه دارند تا مثلا بشود به راه های متفاوت تر بودن فکر کرد.چه برسد به اینکه جغد بتواند شاهد عقد هم باشد.در بی تفاوت ترین موضع می توانم حتی کسی با اسب هم نیاید و به همان قرار از پیش تعیین شده در بار سوم بزرگ تر ها نقششان عملی شود .با بار بکارت می شود عاشق بود و به هیچ جهان سومی هم فکر نکرد حتی به هیچ دردی. و بعد فکر کنی نان شب چیز مهمی است. این را حتما یک نفر از خستگی های بابات فهمیده بود که تنها ماندی. و حالا از نقش بزرگ تر ها و سوغات بکارتت هر شریف زاده ای می تواند نان شب بیاورد و تو از گوشه ی هر امام زاده ای زودتر با مادرانگی ات درگیر می شوی .اینجا هاش هم که انتزاع صرف بود و یکی هم بفهمد خودش یکی است.اما این بار فقط کافی است لای تمام ملافه های تازه ی عروسیت کمی خواهش پیدا کنی و بعد همیشه کسی هست که کتاب -جدید ترین نام ها را به اتاقت بیاورد.از کنار خانه ی خوشبختی ات هیچ اتوبانی عبور نمی کند. نان گرم و شب های سرد زمستان نوش  جانت.حتی کسی به درد هم فکر نکرد. توی هیچ طرحی این همه خوشبختی نثارت نمی کردند که یکی به تو بخشید. نان گرم و شب های سرد زمستان با تمام مادرانگی ات سهم کمی نیست.بی خیال تمام فلسفه ها. اشراق لای تشکچه های کودکانت وول می خورد.یا لای تمام بکارتی که با نان شب تعویض کردی.

 

نوشته شده توسط زهره طلوع حسینی| |


Design By : Night Skin